دختران و اثرات کمبود محبت در کودکی


مادرانی که دخترانشان را دوست دارند بخوانند!

در این مقاله به بررسی تاثیر کمبود محبت و عدم توجه مادر در دوران کودکی بر روی شحصیت افراد بخصوص دختران در بزرگسالی پرداخته ایم. فراموش نکنید با وجود تاکید این مسئله روی دختران پسران نیز از تاثیر این قائه مستثنی نیستند.

هنگامی که نیازهای عاطفی کودک در دوران کودکی برآورده نمی شود، توسعه و شخصیت وی به طور خاصی شکل می گیرد. در حالی که این موضوع درست است که تجربه های دوران کودکی همه افراد متفاوت است. یک دختر ممکن است مادر بی احساس و بی اعتنایی داشته باشد که به وی توجه نمی کند، دیگری ممکن است درگیر مادری باشد که نیازهای وی را به دلایل مختلف نادیده می گیرد، در حالی که یک دختر دیگر ممکن است با مادری روبرو باشد که ویژگی های خودشیفتگی در خود دارد.

در ادامه با ما همراه باشید:

درمان کودک با مشکلات دلبستگی

علائم و نشانه های مشکلات دلبستگی در کودک

با این حال اظهارات گسترده و قابل اعتمادی وجود دارد که  اثر این تجربه ها را بررسی می کند. این مطالب برای درک این که چگونه دوران کودکی تان شخصیت و رفتارهای شما را شکل می دهد، ارزشمند هستند.

در اینجا، بدون منظور خاص، رایج ترین و اثرگذارترین مواردی را که این تجارب دوران کودکی در دختران دارند، آورده ایم. این اثرات تا بزرگسالی ادامه پیدا می کنند، گاهی اوقات حتی تا دهه ششم و هفتم زندگی نیز ادامه پیدا می کنند، مگر اینکه از طریق درمان و خودآگاهی شناسایی شده و برطرف شوند.

  1. دلبستگی نا ایمن

یک مادر عاشق و آگاه، کودکی که احساس درک و حمایت  می کند را  پرورش می دهد؛ کودک می فهمد که رابطه پایدار است و جهان  مکانی از فرصت هاست که باید مورد اکتشاف قرار گیرد، و افراد از یکدیگر مراقبت می کنند. وی یک پایگاه امن دارد.

فرزند یک مادری که از نظر احساسی غیرقابل اعتماد است – گاهی اوقات ابراز می کند و گاهی اوقات نه- احساس می کند که این روابط مضر هستند و هیچ چیزی تضمین نشده است. وی چسبنده و مضطرب رشد می کند، گرسنه برای ارتباط ولی همیشه منتظر اتفاق بد جدیدی است. کودک با یک مادر که از وی ارتباط دریغ می کند یا اهل مجادله است، می آموزد که به خود زره بپوشاند، که تا جایی که می تواند به خود وابسته باشد و در خود فرو رود؛ در واقع سبک دلبستگی وی اجتناب است. در حالی که دختری که ارتباط امن دارد، به دنبال صمیمیت است، و به دنبال اجتناب نیست؛ دختر وابسته مضطرب به دنبال آن است، اما هرگز نمی تواند آن را پیدا کند، زیرا وی از طرد شدن وحشت زده است. این الگوهای وابستگی به بزرگسالی وارد می شوند و بر دوستی و ارتباطات عاشقانه تاثیر می گذارد.

  1. هوش هیجانی رشد نیافته

یک کودک می آموزد که چه احساساتی در طول تعاملات خود با مادرش دارد؛ حرکات و کلمات مادر به کودک خود می آموزد زمانی که  استرس دارد یا ناراحت است، چگونه خود را آرام کند. بعدها، مادر نقش مهمی در کمک به دخترش دارد تا بتواند احساسات خود را بیان کند، آن ها را نام گذاری کند و یاد بگیرید که ترس و احساسات منفی اش را مدیریت کند. دختر ناایمن وابسته تنظیم احساسات خود را نمی آموزد؛ وی غرق در احساسات خود می شود. هر دو سبک ناایمن دلبستگی باید نام گذاری احساسات و استفاده از آن ها برای اطلاع دادن از افکارشان را یاد بگیرند- جنبه های کلیدی هوش هیجانی.

  1. احساس بد نسبت به خود

چهره مادر اولین آینه ای است که در آن یک دختر به خود نگاه می کند. چهره مادر هم آهنگ و دوست دارنده بیانگر پذیرش، ارتباط، “تو تو هستی و به اندازه خود خوب هستی” را انعکاس می کند. صورت مادری که محبت ندارد، نقص ها و ضعف های احتمالی را منعکس می کند؛ اگر دختر اجتناب کند یا نادیده گرفته شود، وی آن درس را می پذیرد که ارزش را ندارد و یا اگر  به طور مداوم از وی انتقاد شود، فکر می کند که  هرگز به اندازه کافی خوب نخواهد بود. تعداد کمی از دخترانی که مورد محبت قرار نگرفته اند، خود را با وضوح درمی یابند، مخصوصا اگر  در خانواده مجازات شوند.

  1. کمبود اعتماد

برای اعتماد به دیگران، باید باور داشته باشید که جهان اساسا یک مکان امن است و مردم آن خوش نیت هستند، اگرچه گاهی ناقص باشند. با وجود یک مادر غیر قابل اعتماد از نظر عاطفی یا اهل مجادله یا بیش از حد انتقاد کننده، دختر متوجه می شود که روابط بی ثبات و خطرناک هستند و اعتماد کوتاه مدت است و نمی توان به آن متکی بود. دختران مورد محبت واقع نشده در تمام روابط، به خصوص دوستی، مشکل اعتماد دارند.

  1. مشکلات در مورد مرزها

مادر روشن فکر به کودک خود می آموزد که حتی در روابط نزدیک فضای سالم و تنفس وجود دارد؛ وی به فضای کودک خود نفوذ نمی کند، و در زمانی که  کودک آماده نیست، وی را مجبور نمی کند که تعامل داشته باشد. دختر غیر اجتماعی هر گونه تعامل را بیش از حد نزدیک و مزاحم می بیند؛ وی ترجیح می دهد در سطوح سطحی تعامل کند، به طوری که استقلال وی تهدید نشود. به نظر می رسد که این به عنوان پاسخی برای مادر غیر قابل اعتماد باشد. دختر مضطرب فضای سالم را درک نمی کند و در مورد نیازهای دوست یا شریک در مورد مرزها اشتباه می کند. وی به اشتباه معتقد است که رده بندی کردن یک نشانه برای عشق است.

  1. انتخاب دوستان و شرکای سمی

اگر شما یک پایه دلبستگی امن داشته باشید به دنبال دوستی خواهید بود که خود ساخته است و مطمئنا این مسئله در مورد دخترانی که در کودکی دوست داشته نشدند بسیار پایین تر از سطح مطلوب است. نهایتا جذب کسانی خواهید شد که با شما مثل مادرتان در کودکی رفتار می کند، یک قلمرو آرامش بخش آشنا که در واقع آرامشی در آن نیست. شما هم چنان به بازسازی فضای احساسی دوران کودکی خود که در آن رشد کرده اید، در روابط بزرگسالی ادامه می دهید مگر آنکه شروع به شناخت ضربه های دوران کودکی خود کنید.

  1. چیره شدن ناشی ترس از شکست

البته هیچ کس دوست ندارد که شکست بخورد، اما دختری که وابستگی امن دارد، بعید است که یک شکست را به عنوان تعریفی از بی ارزش بودن خود و اثبات برخی از نقص های اساسی در شخصیت خود بداند. وی ضربه می بیند اما به شکست به عنوان فقط یک نتیجه نگاه می کند. این موضوع برای دخترانی که مورد محبت واقع نشده اند صدق نمی کند که هر گونه رد شدن و یا شکست را به عنوان نشانه ای می بیند که مادر در مورد وی درست فکر می کرده است. وی به شدت برای جلوگیری از شکست با هر هزینه ای تلاش می کند که اغلب به زیان خودش نیز است. بسیاری از دخترانی که مورد دوست داشتن نبوده اند، به طور مزمن نتایج پایینی را کسب می کنند.

  1. احساس انزوا

از آنجایی که فرهنگ و عرف معتقد است که همه مادران عاشق هستند و مادر بودن غریزی است، دختر اشتباها باور می کند که وی تنها کودک در این سیاره است که این مشکل را دارد. در نتیجه، اواحساس جدایی و ترس می کند، و احتمالا به خاطر خجالت عمیقی که دارد به انزوا ادامه می دهد. وی به احتمال زیاد به کسی چیزی نمی گوید. بیش از هر چیز، وی می خواهد احساس تعلق داشته باشد – مثل آن دخترانی که مادرانشان را بغل می کنند و با آن ها می خندند.

  1. حساسیت شدید

ترس از طرد شدن اغلب بر دنیای درونی دختر غالب است، زیرا وی از اثبات و شواهد بیشتر می ترسد که مبادا مادرش درست می گوید و وی واقعا بی ارزش و غیر قابل تحسین است. حساسیت وی  اگر مادرش و دیگران وی را متهم  کنند که “خیلی حساس” است، احتمالا بیشتر می شود.

  1. ناسازگاری

آنچه که ما تضاد هسته ای می دانیم (نیاز دخترانه برای عشق و حمایت مادرش در مقابل  شناختن خود که در حال رشد است و اینکه چگونه مادرش احساسات وی را جریحه دار کرده است) می تواند براحتی بر زندگی دختر در بزرگسالی چیره شود. سردرگمی، ناامنی و آشفتگی درونی وی نتیجه این امر است.

اولین گام در مسیر طولانی بهبود، شناخت است.



لینک منبع

It's only fair to share...Share on FacebookShare on Google+Pin on PinterestTweet about this on TwitterShare on LinkedIn