جنبه های رشدی کودکان در سه تا پنج سالگی


در این مقاله برخی جنبه های مهم رشدی کودکان در سنین سه تا پنج سالگی را مرور خواهیم کرد.

کودکانی که در این گروه سنی می باشند، نوپا نیستند. در این دوره ی سنی تغییرات رشدی اساسی و مهم نیز ادامه دارند. آهنگ این تغییرات کندتر از ۳ سال اول زندگی است . در این سن کودکان به مهد کودک می روند . ارتباط آنان با دنیای خارج از خانه گسترش می یابد. در طی این دوره، مغزشان بین ۷۵% تا ۹۰% اندازه آن در بزرگسالی  رشد می کند، هماهنگی بین آن ها بهبود می یابد و حس و درکشان از شنیدن، دیدن، بوییدن، لمس کردن، چشیدن به صورت کاملی گسترش می یابد.

مقالات رشدی مرتبط در این سنین:

لجبازی در کودکان پنج ساله

جنبه های مختلف رشدی در کودک ۴ ساله

رشد شناختی

در گروه سنی (۳ تا ۵ سال)

در این گروه سنی، قسمت جلویی مغز رشد بسیار سریعی دارد، این قسمت از سر مسئولیت طراحی و سازماندهی رفتارها و فعالیت های جدید، کنترل حرکتی، تنظیم هیجان ها و حفظ توجه در جهت انجام وظایف را برعهده دارد.

کودکانی که در این قسمت از سر خود، مشکل داشته باشند، قادر نخواهند بود درباره ی جنبه های مختلف و متعدد از مشکل فکر کنند.برای آن ها مشکل است که به بیش از یک جنبه از مسائل و مشکلات توجه کنند و درمورد آن ها فکر کنند.

کودکان در این دوره ی سنی تفکر می کنند اما برای آن ها بسیار مشکل است تا بتوانند به موضوعات از دریچه ی نگاه و دیدگاه افراد دیگر نگاه کنند. به عبارت دیگر آنها نمی توانند در حلاجی مشکلات خود را جای شخص دیگری قرار دهند هنوز برای آنان مشکل است که به این حقیقت نائل شوند که افراد دیگر می توانند به گونه ای متفاوت و مغایر با آنان فکر کنند. کودکان در این سن بیشتر ازنظر افکار خودمحور هستند.

اینگونه بنظر می رسد که تفکر کودکان در سنین خردسالی به صورت کلی است. یعنی آنان رویدادهای خاصی را به صورت کلی تعبیر می کنند مثلا ” مادر بزرگ من کیک می پزد” و “مادر بزرگ شما هم کیک می پزد” (اکنون در این قسمت به صورت کلی تفسیر می کنند؛ می گویند چون: مادر بزرگ من کیک می پزد یک امر خاص است، پس مادر بزرگ شما هم کیک می پزد و همه ی مادر بزرگ ها کیک می پزند ) و احتمالا آنان روی علت ها و پیامد ها متمرکز می شوند، یعنی مادر بزرگ را علت و کیک را معلول می دانند. با دیدن هر کیکی، مادربزرگ در ذهن آنان تداعی می شود.

کودکان در پایان ۵ سالگی ارتباط بین علت و معلول را درک می کنند و بین رویدادهای مختلف، رابطه ای علیت و شرطیت برقرار می کنند .مثلا آنان این را درک می کنند که اگر من این کار را انجام بدهم پس آن اتفاق خواهد افتاد، پس بدین ترتیب آنان می تواند از قبل تفکر کنند تا پیامد و آثار و نتایج اعمالشان را پیش بینی کنند و بدین وسیله از طبعات و تالی فاسدهای اعمال خود جلوگیری کنند.

کودکان رفته رفته بین آنچه که در واقع و حقیقت وجود دارد تمایز قائل می شوند. در سه سالگی، بیشتر قسمت تمرکز آنان بر روی ظواهر است، آنان میفهمند که یک سگ اسباب بازی با یک سگ واقعی متفاوت است. در این سن تفکر آنان بر اساس جنبه های قابل مشاهده ، موضوعات، افراد، تجربه های واقعی و مستقیم استوار است، به عبارتی آنان از امور ذهنی و غیرقابل لمس آگاهی ندارند.

در این دوره کودکان تجربه های زیادی به دست می آورند و آنان سعی می کنند در جهت به دست آوردن تصویر ذهنی از موضوعات تلاش کنند.آنان تلاش می کنند از فعالیت ها و حوادث عینی تصاویر ذهنی بسازند و بدین ترتیب آنان می توانند فعالیت خود را از قبل طراحی کنند. در ذهن خود تظاهر به انجام آن کنند و یا اینکه مثل نمایش و یا بازی آن را در عالم غیرواقع اجرا کنند.

همچنین کودکان می توانند در مورد افراد و یا اشیاء و به طور کلی هرچیز مادی فکر کنند بدون آنکه آن اشیاء یا افراد مقابل چشمانشان باشند، به عبارتی آنان می توانند قدرت قدرت تخیل و تصور خود را در ذهن تصویرسازی کنند.

درست است که مدت زمان توجه کودکان به مسائل در این دوره ی سنی بیشتر می شود ولی آنان هنوز نمی توانند مدت زمان توجه خود را افزایش دهند و به طور دقیق و پایدار یک موضوع را مورد توجه قرار بدهند. به عبارتی آنان به سرعت نسبت به موضوع مورد توجه، اهمیت نمی دهند. آنان در فعالیت های خود ثبات قدم و پایداری ندارند و به سرعت از فعالیتی که شروع کرده اند، خسته می شوند. گویا اینکه منتظر بعضی چیزهای جدید هستند و به عبارتی بر روی یک فعالیت متمرکز نیستند و از این شاخه به آن شاخه می شوند. آنان اگر به صحبت های کسی گوش می کنند ویا کاری را انجام می دهند، اگر بخواهد خیلی طولانی باشد فقط بیش از چند دقیقه به طول می انجامد. به عنوان مثال یک کودک ۴ ساله بایک کودک دیگر و با استفاده از برخی از وسایل فقط برای ۲۰ تا ۳۰ دقیقه می تواند بازی کند و بیشتر نمی تواند ادامه دهد، و این موارد هم اکثرا نادر است. اکثرا ۷یا ۸ دقیقه بازی های کودکان باهمدیگر، بیشتر به طول نمی کشد.

کودک برای اینکه نسبت به موضوع شناخت و مهارت کسب کند، نیازمند این است که عملا آن کارها را انجام داده باشد و تجربه ی عملی کسب کرده باشد . تجربه های مستقیم کودکان از قبیل جست و جو، کاوش کردن، خلق کردن و ساختن و امتحان کردن چیزهای جدید در خلال تعاملات اجتماعی از طریق بازی کردن با دیگران به دست می آید.

یادگیری کودکان اغلب از طریق تقلید کردن از رفتار بزرگسالان صورت می گیرد و آنان ابتدا یادگیری را با تقلید شروع می کنند.

در این دوره ی سنی، سرعت بسیار زیادی در رشد زبان کودکان وجود دارد. کودکان در این دوره ی سنی ، روزانه حدود ۵۰ کلمه جدید یادمی گیرند و کلمات بسیار زیادی را می فهمند. درواقع فهم آنان در پایان ۳ سالگی، بیشتر از صحبت کردنشان است. کودکان ممکن است در ۳ سالگی، صحبت کنند ولی مطمئنا تعداد کلماتی که یادگرفته اند بیشتر از آنی است که بیان می کنند. آنان در ۳ سالگی بیش از ۱۲۰۰ کلمه به کار می گیرند و با آن کلمات صحبت می کنند.در ۵ سالگی آنان بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ کلمه بکار می گیرند. در طی این دوره، جملات کودکان به مرور پیچیده تر می شود و در جمله به تدریج کلمات بیشتری به کار می برند. در صحبت کردن نیز نسبت به قبل که دو یا سه کلمه را به کار می گرفتند، لغات بیشتری را به کار می گیرند و به طور متوسط بیش از چند لغت بکار می گیرند، آنان اکثرا با صدای بلند با خودشان صحبت می کنند و کلماتی را که شنیده اند به کار می گیرند و در عین حال تلاش می کنند تا رفتار خودشان را کنترل نمایند.

در این سن کودکان بسیار سوال می پرسند و هدف آنان از این پرسش ها یا ارضای کنجکاوی است و یا اینکه به دلیل به دست آوردن توجه بزرگسالان است . در این سن آنان رابطه های ساده مفاهیم، مهارت ها و کارهای روزمره و… را می فهمند و به خاطر می سپارند و اکثرا به تقلید از بزرگسالان؛ خودشان آن کارها را انجام می دهند.

آنان در این سن، مفهموم های خاص مثل: بالا و پایین، رو و زیر، این طرف و آن طرف و… را می فهمند و درک می کنند و در صحبت های روزمره از آن ها به فراخور موضوع استفاده می کنند. مفاهیم زمانی، مثل: امروز، دیروز و فردا ، مفاهیم مکانی مثل: خانه و بیرون از خانه و مغازه ها و پارک را درک می کنند و این توانایی را دارند تا اشیاء را طبقه بندی کنند ، مثل: غذاها، حیوانات و گل ها.

رشد اجتماعی / هیجانی

خصوصیات مهم گوه سنی ( ۳ تا ۵ سالگی )

در گروه سنی بین ۳ تا ۵ سالگی، هم سن و سالان کودک نقش بسیار مهمی را برای کودک بازی می کنند، به این معنی که: برای ایجاد ارتباط دوستانه با همسن و سالان خود بسیار اهمیت می دهند. کودکان تمایل دارند در این سنین با سایر هم سالان خود بازی کنند و در فعالیت های مختص سن خودشان با آنان مشارکت کنند وبه عنوان عضوی از گروه نقشی را برعهده بگیرند. آنان وسایل و اسباب بازی های خود را در اختیار دوستانشان قرار می دهند و تمایل دارند از وسایل دوستان خود نیز استفاده کنند، به طور کلی کودک نیز در این سن احساس بیگانگی نمی کند و خواهان وحدت است. در این کودکان حس اینکه آنان مرکزیت دارند و اینکه آنان دچار خود بینی و یا خودمحوری باشند کم است و همین همین هم باعث ارتقاء توان فکری آنان می شود و بسیار آنان را مساعدت می کند در این جهت که آنان احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند. کودکان آگاهانه و دانسته این توانایی را ( در واقع آنان فقط مرکزیت دارند و خودشان هستند، همه و دیگران را می بینند)، دراین راستا که قضاوت بهتری در دید سایرین نسبت به آنان صورت بگیرد  و ارزش هایشان شناخته شود و دیده شود به کار می گیرند. آنان هیجان های افراد را می فهمند ، آنان می توانند هیجان ها و حالات دیگران را به درستی تفسیر کنند و برداشتی مقرون به واقع از حالات آنان داشته باشند.

آنان در عین حال می توانند خودشان تحت تاثیر هیجانات سایر افراد قرار نگیرند و خود را کنترل کنند. کودکان با آشنایان و دوستان خود بسیار ابراز همدردی می کنند وقتی خود علت ناراحتی دوستانشان شده باشند، همدردی آنان بیشتر و عمیق تر خواهد بود. کودکان از ابزارها و روش ها و راه برد های مختلف استفاده می کنند و به قدری این استفاده از ابزارها را ادامه می دهند و به صورت پایدار استفاده می کنند تا هیجانشان کنترل شود. مثلا آنان در هنگام بروز حوادثی که باعث تنش و ناراحتی اشان می شود، چشم هایشان را مدام می بندند و یا اگر در معرض فریاد های گوش خراش و تنش زایی قرار گرفته باشند، گوش های خود را با دست می گیرند. آنان گاها از موقعیت حادثه تنش زا دور می شوند و در محیط نمی مثل تا دچار هیجانات منفی شوند.کودکان می توانند در هنگام بروز ناراحتی ها و تنش ها هیچ پاسخی ندهند و درواقع قادرند از وسوسه هایی که آنان را در راستای پاسخ دادن به عوامل ایجاد تنش و ناراحتی تحت فشار قرار می دهند مقاومت نماید. کودکان در هنگام ایجاد هیجان در خلال حوادث گوناگون می توانند این حوادث را بسیار مناسب ابراز کنند و در مورد هیجان های منفی فکر کرده و آنها را ارزش گذاری و ارزشیابی کنند.

در این سن در کودکان خشن و پرخاشگر؛ جدال و مشاجره به خاطر مالکیت اشیاء ؛که مثلا بگوید: فلان شیء متعلق به من است و کسی حق استفاده از آن را ندارد ویا اینکه فلان شیء باید در دسترس من باشد یا اینکه فلان شیء حتما باید در تصرف من باشد یا فلان مکان؛ مکان خواب یا بازی یا نشستن من است و از این قبیل مسائل بسیار کم است و اینها در این سنین از نظر کلامی پرخاشگری می کنند، مثلا تهدید می کنند، مسخره می کنند، فریاد می زنند و واکنش هایی از این قبیل انجام می دهند. پرخاشگری کلامی هم اکثرا در اعتراض به افرادی صورت می گیرد که کودک را عصبانی و خشمگین کرده است، به عبارتی آنان خیلی کم پیش می آید که بدون دلیل دچار پرخاشگری کلامی شوند. آنان با استفاده از پرخاشگری کلامی؛ قدرت و تسلط و برتری خودشان را نشان می دهند. در این بین؛ کودکان پسر، از روش پرخاشگری شیء مدار مثل کتک کاری و یا پرت کردن چیزی استفاده می کنند و درصدد ایجاد درد فیزیکی و بدنی برای فرد مقابل هستند اما دختر بچه ها از روش پرخاشگری فرد مدار که همان دعواهای کلامی است، استفاده می کنند و در طرف مقابل درد روانی ایجاد می کنند.

در سن ۳ سالگی به طورمعمول باید به کودکان کمک بشود تا تعارض و ناهماهنگی خود را با سایر کودکان مرتفع کنند.در این سن برای آنان مشکل است تا فعالیت اشتراکی داشته باشند و از وسایل خود و دیگران به صورت اشترکی استفاده کنند. به عبارتی این سن ؛ سن شروع فعالیت اشتراکی کودکان است و کودکان نیازمند کمک بزرگترهایشان هستند. در این دوره کودکان احساسات شدید و دردناک خود را صراحتا بیان می کنند و نسبت به کودکان نوپایی که کوچکتر از خودشان هستند، دوستانه تر رفتار می کنند. آنان در این راه از همکاری کودکان هم سال خود نیز کمک می گیرند.

وقتی کودکان وارد سن ۴ سالگی شدند، قادرند که تعارضات خود را با هم سالان خود، خودشان حل کنند و در این زمینه از بزرگترهای خود تا حدودی مستقل تر می شوند. همین هم باعث می شود تا بتوانند اگر قصد استفاده از وسایل هم سالان خود را دارند، از آنان اجازه بگیرند به عبارتی آنان مالکتی و تصرفات دیگران را به اشیاء به رسمیت می شناسند و به آن احترام می گذارند. در این سن، خود کنترلی کودکان نسبت به رفتارها و هیجانات افزایش می یابد و در واقع آنان بهتر می توانند هیجانات و رفتارهای خود را کنترل کنند ولی هنوز به طور کامل از بزرگتر های خود مستقل نشده اند و هنوز نیازمند این هستند که بزرگترهایشان به آنان کمک کنند تا احساسات مناسبی از خود بروز دهند و هیجانات خود را در رویا رویی با رفتارها و اتفاقاتی که دیگران برایشان پیش می آورند، کنترل کنند.

 



لینک منبع

It's only fair to share...Share on FacebookShare on Google+Pin on PinterestTweet about this on TwitterShare on LinkedIn